تو
|
ترا خدا فقط از آفتاب پیدا کرد و پس به روی تو زیبا نقاب پیدا کرد زلال قطره باران شدی و بعد از آن خدا بروی زمین طعم آب پیدا کرد بسوی مدرسه رفتم که تا بیاموزم ترا به لای خطوط کتاب پیدا کرد جوانی آمد و ساکن شدم به میخانه ترا چو نشئه جام شراب پبدا کرد گناه کردم و.اینبار ساکن دوزخ ترا خدا به همانجا عذاب پیدا کرد براه خیر نهادم قدم و لیکن باز دوباره باز تو را در ثواب پیدا کرد به خواب رفتم و در گوشه ای که باز خدا ترا به هیئت رویاء به خواب پیدا کرد پریدم از دل خواب و دگر نخوابیدم به شکل دیگری چون ماهتاب پیدا کرد به حیرتم که تو هم خواب بودی هم مهتاب تو را چگونه خدا با شتاب پیدا کرد نه! بگذریم، فقط یک سوال کافی نیست؟ تو را خدا چقدر بی حساب پیدا کرد
Morsal |
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۴/۰۵/۱۶ ساعت 10 توسط میم
|


اگر تنها ترین تنها شوم