پنجره
دل من پنجره اي بسته اي خاموشي بود
كه فقط در عمرم،
يك نفر كرد از آن پنجره اي بسته عبور
شهسواري ز كمينگاه غرور
مخمل گام همان عابر مغرور هنوز،
روز و شب در دل اين ره طنين انداز است
و بدين اميد، كه شبي برگردد،
سالها شد كه دگر پنجره هر شب باز است ....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۴/۰۵/۱۶ ساعت 16 توسط میم
|

اگر تنها ترین تنها شوم