دل من پنجره اي بسته اي خاموشي بود

كه فقط در عمرم،

يك نفر كرد از آن پنجره اي بسته عبور

شهسواري ز كمينگاه غرور

مخمل گام همان عابر مغرور هنوز،

روز و شب در دل اين ره طنين انداز است

و بدين اميد، كه شبي برگردد،

سالها شد كه دگر پنجره هر شب باز است ....