غم
زماني که از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت که
ميگفت : تا آخر عمر با تو هستم.از او پرسيدم تو کي هستي
جواب داد:من غم هستم و من آن لحظه گمان کردم غم
عروسکي است که ما با آن سرگرم مي شويم ولي اکنون که مفهوم
جدايي را درک مي کنم ....فهميدم که ما عروسکي هستيم بازيچه غم!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۴/۰۶/۰۹ ساعت 12 توسط میم
|
اگر تنها ترین تنها شوم